خرید بک لینک
ای یار دور دست که دل می بری هنوز چون آتش نهفته به خاکستری هنوز هر چند خط کشیده بر آیینه ات زمان در چشمم از تمامی خوبان، سری هنوز

برچسب: ای یار دور دست که دل می بری هنوز,ای یار دور دست که دل می بری هنوز چون آتش نهفته به خاکستری هنوز,اي يار دور دست كه دل مي بري هنوز, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 13:36

دام از بس که دنبال تو گشتهدل خون گشته پامال تو گشتهمگر در وقت مردن خون فایزترشح کرده و خال تو گشته...غم و غصه تن و جانم گرفتهفراق یا دامانم گرفتهبه کشتی اجل فایز سوار استمیان آب ، طوفانم گرفته...پری رویان به ما کردند نظارهیکی چون ماه و باقی چون ستارهکمان ابرو و مژگان تیز کردندزدند بر جان فایز چون هزاره

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 1:03

من در "وصال" رویت چون شمع می گدازم

تا رسم خودپرستان بیگانگی ز دین است

محمد علی رستمی

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 17:52

این خاصیت عشق است، باید بلدت باشم

سخت است ولی باید در جذر و مدت باشم

"علیرضا آذر"

برچسب: این خاصیت عشق است باید بلدت باشم, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 17:52

حزین لاهیجی فروزان کن ز رخ کاشانه ای چندبسوزان-شمعِ من!-پروانه ای چند فغانم گوش کن امشب،که فردازمن خواهی شنید افسانه ای چند خماری نیست خونِ عاشقان راسرت گَردم،بکَش پیمانه ای چند به هر دفتر زکِلکِ آتش آلودزما ماندست آتشخانه ای چند حزین! از فوت فرصت با صد افسوسکشیدم آه بی تابانه ای چند حزین لاهیجی

برچسب: حزین لاهیجی گنجور,حزین لاهیجی کیست,حزین لاهیجی دیوان,حزین لاهیجی اشعار,حزین لاهیجی شعر,حزين لا هيجي,شعر حزين لاهیجی,تاریخ حزین لاهیجی,زندگی نامه حزین لاهیجی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 12:39

بودیم بر کناری عطشان آب وصلت
زد بوسهٔ تو ما را چون نان در انگبین لب
سیف فرغانی

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 12:39

سعدی : روی تو خوش مینماید آینه ما کآینه پاکیزه است و روی تو زیبا چون می روشن در آبگینه صافی خوی جمیل از جمال روی تو پیدا هر که دمی با تو بود یا قدمی رفت از تو نباشد به هیچ روی شکیبا صید بیابان سر از کمند بپیچد ما همه پیچیده در کمند تو عمدا طایر مسکین که مهر بست به جایی گر بکشندش نمیرود به دگر جا غیرتم آید شکایت از تو به هر کس درد احبا نمیبرم به اطبا برخی جانت شوم که شمع افق را پیش بمیرد چراغدان ثریا گر تو شکرخنده آستین نفشانی هر مگسی طوطیی شوند شکرخا لعبت شیرین اگر ترش ننشیند مدعیانش طمع کنند به حلوا مرد تماشای باغ حسن تو

برچسب: سعدی شیرازی,سعدی افشار,سعدی بوستان,سعدی شعر,سعدی کارنو,سعدی گلستان,سعدی الحلی,سعدی شیرازی شعر,سعدی pdf,سعدی شجریان, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:23

سعدی : ای نفس خرم باد صبا از بر یار آمدهای مرحبا قافله شب چه شنیدی ز صبح مرغ سلیمان چه خبر از سبا بر سر خشمست هنوز آن حریف یا سخنی میرود اندر رضا از در صلح آمدهای یا خلاف با قدم خوف روم یا رجا بار دگر گر به سر کوی دوست بگذری ای پیک نسیم صبا گو رمقی بیش نماند از ضعیف چند کند صورت بیجان بقا آن همه دلداری و پیمان و عهد نیک نکردی که نکردی وفا لیکن اگر دور وصالی بود صلح فراموش کند ماجرا تا به گریبان نرسد دست مرگ دست ز دامن نکنیمت رها دوست نباشد به حقیقت که او دوست فراموش کند در بلا خستگی اندر طلبت راحتست درد کشیدن به امید

برچسب: سعدی شیرازی,سعدی افشار,سعدی بوستان,سعدی شعر,سعدی کارنو,سعدی گلستان,سعدی الحلی,سعدی شیرازی شعر,سعدی pdf,سعدی شجریان, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:23

مولوی : ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها در حلقه سودای تو روحانیان را حالها در لا احب افلین پاکی ز صورتها یقین در دیدههای غیب بین هر دم ز تو تمثالها افلاک از تو سرنگون خاک از تو چون دریای خون ماهت نخوانم ای فزون از ماهها و سالها کوه از غمت بشکافته وان غم به دل درتافته یک قطره خونی یافته از فضلت این افضالها ای سروران را تو سند بشمار ما را زان عدد دانی سران را هم بود اندر تبع دنبالها سازی ز خاکی سیدی بر وی فرشته حاسدی با نقد تو جان کاسدی پامال گشته مالها آن کو تو باشی بال او ای رفعت و اجلال او آن کو چنین شد حال او بر رو

برچسب: مولوی عبدالحمید,مولوی محمد یاسین فهیم,مولوی دیوان شمس,مولوی ویکی پدیا,مولوی عبدالحمید عروسی,مولوی شعر,مولوی عبدالقاهر,مولوی پردل,مولوی محمد یاسین,مولوی کرد, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:23

حافظ شیرازی : صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا چو کحل بینش ما خاک آستان شماست کجا رویم بفرما از این جناب کجا مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است کجا همیروی ای دل بدین شتاب کجا بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

برچسب: حافظ شیرازی فال,حافظ شیرازی شعر,حافظ شیرازی اشعار,حافظ شیرازی pdf,حافظ شیرازی اردو,حافظ شیرازی,حافظ شیرازی ویکی پدیا,حافظ شیرازی اشعار عاشقانه,حافظ شیرازی غزلیات,حافظ شیرازی عاشقانه, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:23

جویا معروفی : همراه و هم قبیله ی باد خزان شدیم بر ما چه رفته است که نامهربان شدیم؟ بر ما چه رفته است که در ختم دوستان هی هی کنان به هیات شادی دوان شدیم بر ما چه رفته است که از هم بریده ایم؟ بر ما چه رفته است که بی ساربان شدیم؟ دنیا به جز فریب چه دارد؟ دریغ! هیچ تیری زده ست بی هدف و ما نشان شدیم هر جا که میرویم دریغی نشسته است امید و عشق را به خدا قصه خوان شدیم گفتید روشنیم و جوانیم و سربلند گفتم که پیر و خسته دل و ناتوان شدیم بر باد داده ایم شکوه گذشته را دیگر چه جای قصه که بی خانمان شدیم

برچسب: جویا معروفی مهندسی شیمی,جویا معروفی,جويا معروفي,بیوگرافی جویا معروفی,وبلاگ جویا معروفی,شعرهای جویا معروفی,شعر جویا معروفی,دکتر جویا معروفی,اشعار عاشقانه جویا معروفی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:23

زندگی قافیه شعر من استشعر من وصف دل آرایی توستدر ازل شاید اینسرنوشت من بود می سرایم به امیدی که تو خوانیور نهآخرین مصرع منقافیهاش ، مردن بودحمید مصدق

برچسب: زندگی قافیه شعر من است,زندگی قافیه ی شعر من است, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:14

تمام عمر من انگار در غم و درد است مرا غروب تو صد سال پیرتر کرده است تمام خاطرهها پیش روی چشم منند زبان گشوده به تکرار: او چه نامرد است ـ بیا و پاره کن این نامه را نمیبینی؟ دو سال میشود او نامهای نیاورده است…؟ همیشه گفتهام اما نمیشود انگار دل تو سخت مرا پایبند خود کرده است تمام میشود این قصه آه حرف بزن فقط نپرس که «لیلی زن است یا مرد است!!» زنده یاد نجمه زارع

برچسب: شعری از زنده یاد نجمه زارع,شعر زنده یاد نجمه زارع,اشعار زنده یاد نجمه زارع, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:14

از شبیخون تو دارم یادگاری بعد تو در دل من دانه شد باغ اناری بعد تو هیچکس فنجان اوقات مرا شیرین نکرد چای خوردم با زنان بی شماری بعد تو رفتی و مثل پلی متروکه در خود ریختم رد شده از استخوان هایم قطاری بعد تو ای که روزی سر به روی شانه هایم داشتی می برم بر شانه ام سنگ مزاری بعد تو علیرضا بدیع

برچسب: علیرضا بدیع ماه و ماهی,علیرضا بدیع شاعر,علیرضا بدیع و همسرش,علیرضا بدیع ویکی پدیا,علیرضا بدیع ویکی,علیرضا بدیع,علیرضا بدیع,شعر,علیرضا بدیع بیوگرافی,علیرضا بدیع اشعار,علیرضا بدیع فر, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:14

نه سراغی نه سلامی خبری می خواهم قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم خواب و بیدار شب و روز به دنبال من است جز مگر یاد تو یار سفری می خواهم؟ در خودم هر چه فرو رفتم و ماندم کافیست رو به بیرون زدن از خویش، دری می خواهم بعد عمری که قفس وا شد و آزاد شدم تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم سر به راهم تو مرا سر به هوا میخواهی پس نه راهی نه هوایی نه سری می خواهم چشم در شوق تو بیدارتری می طلبم دل در دام تو افتاده تری می خواهم در زمین ریشه گرفتم که سر افراز شوم بی تو خشکیدم و لطف تبری می خواهم مهدی فرجی

برچسب: مهدی فرجی شاعر,مهدی فرجی,مهدی فرجی اشعار,مهدی فرجی قرار نشد,مهدی فرجی pdf,مهدی فرجی شبکه یک,مهدی فرجی جدید,مهدی فرجی تینا,مهدی فرجی عاشقانه, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:14

قراری چون ندارد جانم اینجا دل خود را چه میرنجانم اینجا؟ سر عاشق کلهداری نداند بنه کفشی، که من مهمانم اینجا مرا گفتی: کز آنجا آگهی چیست؟ چه میپرسی، که من حیرانم اینجا نه او پنهان شد از چشمم، که من نیز ز چشم مدعی پنهانم اینجا اگر بتوان حدیثی گوی از آن روی که من بیروی او نتوانم اینجا نگارینی که سرگرداند از من نگردانی، که سرگردانم اینجا مرا با دوست پیمانی قدیمست بدان پیوند و آن پیمانم اینجا ز زلفش برد ما غم هست بویی چنین زنده به بوی آنم اینجا به درد اوحدی دلشاد گشتم که آن لب میکند درمانم اینجا اوحدی مراغه ای

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:14

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما افتاده در غرقابهای تا خود که داند آشنا گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا این باد اندر هر سری سودای دیگر میپزد سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کله امروز می در میدهد تا برکند از ما قبا ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پری خوش خوش کشانم میبری آخر نگویی تا کجا

برچسب: مولانا محمد جلال الدین بلخی,مولانا محمد جلالدین بلخی,مولانا جلالدین محمد بلخی رومی,مولانا جلال محمد بلخی,مولانا جلالدین محمد بلخی اشعار,زندگینامه مولانا جلالدین محمد بلخی,آثار مولانا جلالدین محمد بلخی,اشعار مولانا جلال الدین محمد بلخی,مثنوی مولانا جلالالدین محمد بلخی, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:14

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد میدارد که بربندید محملها به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهمل

برچسب: حافظ شیرازی فال,حافظ شیرازی شعر,حافظ شیرازی اشعار,حافظ شیرازی pdf,حافظ شیرازی اردو,حافظ شیرازی,حافظ شیرازی ویکی پدیا,حافظ شیرازی اشعار عاشقانه,حافظ شیرازی غزلیات,حافظ شیرازی عاشقانه, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:13

مولوی : ای رستخیز ناگهان وی رحمت بیمنتها ای آتشی افروخته در بیشه اندیشهها امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خدا خورشید را حاجب تویی اومید را واجب تویی مطلب تویی طالب تویی هم منتها هم مبتدا در سینهها برخاسته اندیشه را آراسته هم خویش حاجت خواسته هم خویشتن کرده روا ای روح بخش بیبدل وی لذت علم و عمل باقی بهانهست و دغل کاین علت آمد وان دوا ما زان دغل کژبین شده با بیگنه در کین شده گه مست حورالعین شده گه مست نان و شوربا این سکر بین هل عقل را وین نقل بین هل نقل را کز بهر نان و بقل را چندین نشاید ماج

برچسب: مولوی عبدالحمید,مولوی محمد یاسین فهیم,مولوی دیوان شمس,مولوی ویکی پدیا,مولوی عبدالحمید عروسی,مولوی شعر,مولوی عبدالقاهر,مولوی پردل,مولوی محمد یاسین,مولوی کرد, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:13

سعدی : اول دفتر به نام ایزد دانا صانع پروردگار حی توانا اکبر و اعظم خدای عالم و آدم صورت خوب آفرید و سیرت زیبا از در بخشندگی و بنده نوازی مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا قسمت خود میخورند منعم و درویش روزی خود میبرند پشه و عنقا حاجت موری به علم غیب بداند در بن چاهی به زیر صخره صما جانور از نطفه میکند شکر از نی برگتر از چوب خشک و چشمه ز خارا شربت نوش آفرید از مگس نحل نخل تناور کند ز دانه خرما از همگان بینیاز و بر همه مشفق از همه عالم نهان و بر همه پیدا پرتو نور سرادقات جلالش از عظمت ماورای فکرت دانا خود نه زبان در دهان عارف

برچسب: سعدی شیرازی,سعدی افشار,سعدی بوستان,سعدی شعر,سعدی کارنو,سعدی گلستان,سعدی الحلی,سعدی شیرازی شعر,سعدی pdf,سعدی شجریان, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:13

صفحه بندی